تبليغاتX
خودمون چند تا

خودمون چند تا

این ماییم ما چند تا

سلام

خوبین؟

یادتونه در مورد قرار ۶ دی گفته بودیم؟

حالا تصحیح می کنم.

فارغ التحصیلان بسیار فعال سال ۷۷ یه گردهمایی برگزار کردن که قراره بشه یه گردهمایی برای همه ی فرزانگانیای فارغ التحصیل هر سالی که همدیگرو و البته معلما رو ببینن. و هرسال هم ادامه داشته باشه.

این گرد همایی امسال ۴ بهمن یعنی بعد از امتحانات ترم برگزار میشه به صرف ناهار.

مکان: عباس آباد، خیابان اندیشه، خیابان اندیشه ۵، خانه معلم منطقه ۷

مبلغ ورودیه ۱۲ هزار تومانه.

این مبلغ باید به شماره حساب ۰۲۰۱۲۳۹۶۳۰۰۰۵ بانک پارسیان به نام آزاده خباز ریخته بشه

اگه احیانا کسی هم می خواد از طریق سیستم شتاب این پول رو بریزه می تونه به شماره کارت: ۶۲۲۱۰۶۱۰۰۵۰۶۹۹۱۱ واریز کنه

تعدادی از معلمان هم همونطور که گفتم قراره دعوت بشن که از بین دبیران دوره فارغ التحصیل های ۷۷ مشترکاتشون مثل آقای غیاثی، آقای کاظمی، آقای صادقی، آقای حلی و ... دعوت خواهند شد.

بر همگان واضح است که اگه هم یه مقدار مبلغ زیاده خب باید مال معلما رو هم بچه ها حساب کنن!

از هر کدوم از افراد فارغ التحصیل فرزانگانی که اینجا رو می خونن درخواست میشه که به تمام بچه های دوره ی خودشون خبر بدن!

اسامی کسایی که پول ریختن + اگه سوالی دارین یا اینجا مطرح کنین یا اگه کودکا رو می شناسین شخصا با کودک دو یا تمبل مطرحش کنین.

در ضمن تا ۱۰دی خواهشا همه اعلام کنن که چی کارن!

اسامی معلما در آینده ای نه چندان دور به ضمیمه همین پست قرار خواهد گرفت!

 

ارادتمند شما - موفق باشین - کودک دو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 21:33  توسط خودمون چند تا  | 

 

جا داره در ابتدای سخن از کودک سه یادی بکنیم که فردا امتحان نیم ترم داره و اینا ! البته گویا جناب استاد ترم را به چندین نیمه تقسیم کرده که از هیچ نیمه ایش هم هیچی درنمیاد ولی خب بالاخره این کودک فرهیخته تمام که نه یه قسمتی از تلاش خودش رو می کنه :)

سه جان ایشالاااااااا که اینقدر خوب بدی که مجبور بشی ما رو ناهار مهمون کنی

 

بعدش اینکه امروز روز کودک و رسانه بود و اینا !

به دلیل ماهیت رسانه که از قدرت رسانایی بالایی برخورداره و به دلیل نقشی زیادی که در تربیت کودکان بزرگسالان میان سالان پر سالان ته سالان و انواع و اقسام اقشار جامعه بازی می کنه ... کی چی مثلا ؟!

جا داره در روز کودک و رسانه از خونه ی مادربزرگه ( یادتونه ... خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره ...خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره ... ) یادی بشه !

آقا من عین چی از این برنامه بدم میومد و نه تنها بدم میومد عین چی از مادربزرگه می ترسیدم ...آخه اینم برنامه بود واسه بچه ها ساخته بودن! تهش که تموم می شد انگار که غم عالم رو می ریختن تو دل من ! تازشم من وقتی هاپو کومار رو می دیدم تمام بدنم یخ می کرد از ترس !

از فوتبالیست ها هم الان بدم میاد ! یادم نیست اون موقع ها چه حسی داشتم نسبت بهش

اما خدایی بین کارتون های جی جو جینگ مینگ پیگ و اینایی که الان میذاره کارتونهای دوران ما خیلی خوش می گذشتنا ....پسر شجاع و وروجک و هایدی و حنا دختری در مزرعه و هاج زنبور عسل

بابا لنگ درازم خیلی دوست داشتم... تازه بابام هم دوست داشت!

از برنامه های کودک ه معاصر من تربچه رو خیلی دوس داشتم .

شما چی ؟!

 

به کودک ه جدید : ما منتظر پست جدید هستیم ها !

در ضمن خدمتتون عرض کنم که ما به اصل رشوه و اینا خیلی معتقدیم ! صلاحیت تنها عامل تاثیر گذار در رای ما نیست

 

یک کودک ه تمبل

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:24  توسط خودمون چند تا  | 

عکس چشمای کودکای یک و سه!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:55  توسط خودمون چند تا  | 

به سلام!

خوب هستین؟

اوضاع به کامه؟

عجیبه که من بعد از قرنی دارم پست می‌دم، نه؟ می‌دونم! می‌دونم!

غرض از مزاحمت دو تا نکته بود:

یک: یه نظرسنجی برای حضور یه کودک جدید در میان کودکا که بدین وسیله یه امتحان ازش گرفته شده که در اینجا و این زیر با رنگ (فعلا قرمزو به کار می‌بریم تا ببینیم بعدا چی پیش میاد!!) می بینینش!

دو: قرار دادن یه دستنوشته محصول یه کلاس خیلی خیلی با کلاس! جای شما خالی!

 

1…2…3! شروع می‌کنم. این‌جا سبزستان است. این‌جا نمی‌شه وسط نشست. این‌جا می‌شه چایی خورد. این‌جا من دستشویی دارم. این‌جا لوستر داره.«یعنی تو اعشارش فقط یه صفر داشته باشه. مثلا صفر یک یک یک یک یک. دقیقاً. ولش کن. اصن با صورت قضیه موافق نیستم.» جملات بالا گوشه‌ای از بحث‌های حرفه‌ای فی‌مابین سه وتمبل و دو بود. چرا آقاهه اینجا وایساده؟

این‌جا کم کم ملت را با یک مسئله سرگرم می‌کنیم. به هر حال سرگم شدن برای همه لازم است! حتی شما دوست عزیز! استاد هنوز تشریف نیاورده و کودک تمبل پیشنهاد می‌کند وقتی استاد آمد به او مسئله دهیم تا حل کند! کودک چهار اعتراف می‌کند: «از اول مهر این چهارمین کلاسی است که من که میرم تشکیل نمی‌شه!» استاد به علت‌های متفاوت امروز تشریف نخواهند آورد! … (اینجا یه چیزی داشته نوشته می‌شده که در این برهه کودک تمبل برگه را از دست کودک دو می‌کشد و حرف ناتمام می‌ماند)

کلاس تشکیل نشد! کودک چهار که اولین جلسه حضورش در کلاس را به اثبات نرسانید دارد گریه می‌کند.

حل نشد! ما معتقدیم که این سوال، اصولا سرکاری است و بلد بودن یا نبودن حل آن هیچ هیچ هیچ توفیری به حال تو نمی‌کند! کودک چهار! با این که کودکی و این کارها بر کودکان عیب نیست، ولی نباید می‌خندیدی! چون استاد یز ما هیچ هیچ هیچگاه کلاس را دودر نمی‌نمود، حتی از مراسم خاکسپاری مادربزرگش پاشد اومد کلاس! این را محض این گفتم که دلم شکست… ):8

 

 

راستی تولد خودم و کودک تمبل رو به همگان تبریک عرض می‌کنم!
(کسی ناراحته؟ فکر می‌کنین باید تسلیت می‌گفتم؟ اوناها! می‌بینینش؟ اون در! خوش اومدین! :دی)

خب دیگه! اینم از این! در ضمن تا کادویی نباشه، شام، کیک، ناهار و از این قبیل به هیچ عنوان خبری نیست! محض اطلاع رسانی گفتم!

به هر حال!

 

موفق باشین!

کودک دوم!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:33  توسط خودمون چند تا  | 

 

سلام.

در راستای این که امروز ۱۵ اُم ه آذره و به طبع فردا ۱۶ اُم ه آذر ه ، کور خوندین اگه فک کردین می خوام روز ه دانش جو رو بهتون تبریک بگم.

 

 

غرض از مزاحمت ، این که اولاً دلمان تنگ ه از اول تا آخرتان می باشد (یعنی از کودک ه یک گرفته تااااااا تمبل )

ثانیاً دلمان خیلی خیلی تنگتان می باشد.

ثالثاً متوجهیم که مرده شوی ه ریخت ه دلمان را ببرند و اینا !

رابعاً (یاد ه رابعه دختر ه باباش افتادم!!!      چی می گفت ؟" توسنی کردم ...")  خواستیم اظهار ه ارادتی کرده باشیم و اینا.

خامساً آگاهان مستحضرند که کودک ه تمبل که از قبل لپ تاپ دار بود ، کودک ه دو و چهار نیز به تازه گی به خیل ه مرفهین بی درد پیوسته اند و لپ تاپ دار شدند و هنوز شام و ناهار و شیرینی ش رو ندادن ، در همین راستا آگاهان مستحضرند که ما خیلی صبر نمی کنیم باسه شام ، و شام ندادن ه شما ممکن ه که باعث ه برخورد ه فیزیکی شه ، سریع تر اقدام بفرمایید...

سادساً هیچی دیگه . شرح این قدر کفایت

سابعاً متوجهین که دلم تنگ ه دیگه الان ؟

 

من : کودک ه ۳ !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:27  توسط خودمون چند تا  | 

 

سلاااااااااااااااااااام .

خوبین؟

خانم – بچه ها ؟

اهل و عیال ؟

مرغ و خروسا ؟

به جان ه شما من شرمنده ام.

اون دس نوشته ی مزبور بود (آگاهان مستحضرند کودوم رو عرض می کنم) دیگه نبود.

یعنی دیگه نیست.

یعنی چیزه .

یعنی در واقع گم شده .

صادقانه بخوام عرض کنم گمش کردم.

بدین وسیله از شما کودک ه محترم تقاضا می کنم مراتب ه عفو و بخشش و بخشایش خودتون رو نثار ه بنده ی حقیر کرده و از اقدامات ه فیزیکی (که صد البته مایه ی آب رو ریزی برای خودتون هم هست) خود داری نمایید.

به هر حال شما ها سن و سالی ازتون گذشته و نباید که دس روی کوچک تر از خودتون بلند کنین...

 

*کودک ه تمبل اون جوری(= از اون نگاها که 8تا ...) نگا نکن !

**بدین وسیله نولد ه کودک ه تمبل ه عزیز و غالباً دوس داشتنی رو پساپس خدمت عموم ه هم وطنان تبریک عرض نموده از خداوند منان طلب ه اضافه عمر می کنیم براشون ، باشد که حالا که وارد ه بیست ساله گی شدن و روحیاتشون عوض شده ، خلقیاتشون هم دست خوش ه تغییر شه.

***بدین وسیله تولده کودک ه دوم عزیز و کدبانو رو پیشاپیش خدمت ه عموم ه جهانیان تبریک عرض نموده . (شرح این قدر کفایت)

اضافه عرضی نیست.

قربون ه دست و پنجه ی بلوری مون:) 

من: کودک ه 3 !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 17:59  توسط خودمون چند تا  |