X
تبلیغات
خودمون چند تا

خودمون چند تا

این ماییم ما چند تا

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

که تو در فهم نگنجی

 

وقتی کودکان ادبیات می خوانند سنایی در گور به مانند بیدی در باد می لرزد که ای کاش کودکان هرگز با او آشنا نمی شدند

در این حال است عطار نیز شعر عاشقانه در می کند

و کودکان توسط راهنمایی های دکتر در می یابند که دو دختر نه و دو خواهر

مدون و شفاهی نه و مدون یا شفاهی

در بین مرد و زن در نفیرش می نالند نه و از نفیرش

کتاب همش به ما دروغ می گوید

 

روزها گر رفت گو رو با ک نیست

تو هم برو ای آن که جز تو آویزونی نیست (در وصف کودک ... )

 

و سعدی چه زیبا می گوید :

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد              چو دانی و پرسی سوالت خطاست

توجه داشته باشید در این بیت تنها و تنها و تنهاتر زرد ایهام دارد

 

کودکان به بکتاش غلام برادر رابعه حسودی در می کنند . آخر چرا رابعه واسه او از خودش شعر در می کند . کودکان به روشن فکری بابای رابعه که اصلا عرب بوده فکر می کنند

در این بین کودک سه اظهار می دارد خوش به حال بکتاش ... هر کی واسه من از این شعرا بگه من ....(کودک تمبل مجبور می شود سانسور بنماید)

 

 

و در آخر شعری در گذرگاه تاریخ

بهرام که ز گهواره تا گور دانش بجست

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

 

دیدی آیا ؟

اگه ندیدی بیا ما نشونت می دیم

 

ما می ریم بقیه ی ادبیات رو بخونیم

 

 

 

 

سه جان فقط خودم فقط خودم

 

کودک -ه- تمبل

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:50  توسط خودمون چند تا  | 

 

دلم می خواد آپ کنین !(کنیم!)

پس می شه آپ کنین؟

نمی شه؟

 

کودک ه ۳

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:9  توسط خودمون چند تا  | 

 

کودک تمبل سلام می کند ، کودک تمبل نمی داند چرا این همه کودک ه سه را دوست دار می باشد ، کودک تمبل خیلی خیلی خیلی زیاد کودک سه را عاشق می باشد . این قدر که کودک ۳ خوب است !

کودک ۲ به کودک تمبل سلام می کند ! و تا کید می کند که کودک ۲ نیز کودکان را دوست دار می باشد . چه از نوع سه و چه از نوع تمبل . تازه یاد آوری می کنه که یادی نیز از کودک چار بکنیم ! کودک دوم خوشحال است که امروز بر حسب اتفاق مادر گرامی به او ناهار نداده بود ! می گویند هر چیزی حکمت داره ! به خصوص که کودک ۲ نیز پول برای ناهار نداشت !!!

کودک اول هم ابراز می دارد که کودک سه را خیلی دوست دار می باشد ، اصلا ْ این قدر این بچه شیرین ه که همه براش می میرن ...

دوست دارم می دونی

که این کار ه دل ه

گناااااااااااااه ه من نیس

کودک ۴ از بس که کودک ۳ را عاشق است فشار ه خونش بالا رفته و همین روزهاست که در راه ه این عشق فانی شود!

کودک ه ۴ برای کودک ه ۳ بال بال می زند!

کودک ۴ خودش را برای کودک ه ۳ خفه می کند !

 

چه کنم با این همه محبوبیت آخه من؟

 

پ.ن : کودک ه سه در حالی که به دمبال ه این کارت های کذایی سنجش بود این دست نوشته ی جذاب را پیدا کرد!

پ.ن۲: کودک ه سه (کمی)تعحب کرد ، چرا که توی کل ه دست نوشته فقط دست خط ه کودک ه دو مال ه خودش بود ، بقیش همه شبیه ه دست خط ه کودک ه سه بود ! وا !

پ.ن۳: باور بفرمایید عین ه این کلمات روی کاغذ ه مربوطه بود !

پ.ن۴: محبووووووووبیت :)

پ.ن۵: آلو

کودک ۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:31  توسط خودمون چند تا  | 

 

کلاس گسسته - ۲۵/دی/۸۶

 

بحث خوف ناکی در کلاس گسسته مطرح است ، گویا خال های روی تاس آدم اند ، نه کلید ، بحث بالا گرفته ، عمو مجتبی اصرار دارد که  آدم اند ، آدم!

عمومجتبی خال ها را به سقف می چسباند و از روابط ه خصوصی رئیس ها و منشی ها حرف می زند !! بسیار خوش می گذرد!

کودک اول تاکید می کند که ما در خارج مساله حل می کنیم که شئونات اسلامی دستمان را نبسته اند ! امروز دبیر محترم و مربوطه حتی شوحی نیز کردند !(نشستن کارمند ها در کنار منشی و رئیس از نظر اخلاقی هم همه است!)

کودکان کلاس مطرح می کنند کلید چون داخل فضاست ، از دو طرف می توانیم به آن نگاه کنیم ، عمو مجتبی اظهار می دارد که گراف را هم روی کاغذ ه شفاف بکشید و ار دو طرف نگاه کنید ، تا مشکل ه تقسیم بر دو حل شود!

واقعا ْ درس گراف جالب است ما در گراف می توانیم مقداری از مسیر را که باب میلمان نیست خیل یخوب دور بزنیمم ! بسی جالب است !

خبر خوش ۱: ۲ دقیقه به زنگ !

خبر خوش ۲: فردا تعطیل است !

کودک سه از خوشی پرپر می شود ، این در حالی است که کودک تمبل کلاس را به قصد بانو پیچانده ... ای آه و فغان !

بسی خنده که بانو سه شنبه ها نیست !

می گم بانو قراره به درس خوندن ارشاد کنه ! یا این که یاد بده کودکان معصوم کلاس بپیچانند ؟

جفتش سه تاس! زنگ خورد ! :)

 

پ.ن ۱: امروز در تاریخ تدریس ه گسسته ی عمو مجتبی ه عزیز روز ی بی سابقه بود !

پ.ن ۲:پیلیز ، پیلیز ، وی لاب هیم ! :)

 پ.ن۳: آلو

کودک ۳

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 18:33  توسط خودمون چند تا  | 

 

برای من جدا شدن از مدرسه ای که سه سال توش درس خوندم واقعا سخت بود ... راهروها ... کلاس ها ... کتابخانه که مامن خیلی خوبی برای اوقات تنهایی من بود ... حیاط ... زنگ های تفریح ...

بزرگ تر از همه ی اینها معلمهایی که آنها را نخواهم دید...

گفتم معلم خوبه از یکی از بهترین معلم هام یاحتی بهترین آنها را که امسال باهاش آشنا شدم، نام ببرم. این فرد بزرگ معلم ادبیات بنده بودند و فردی بسیار بزرگ بودند. نام ایشان دکتر امیر الهامی است که واقعا زیبنده ی نام استاد هستند. ان شاء الله سال بعد تو پیش دانشگاهی هم ایشان را خواهم دید. و تلمذ نزد آن استاد بزرگوار را ادامه خواهم داد.

اگر شما هم روزی با ایشان برخورد کردید به حرف من می رسید.

!منبع : وبلاگ ه جاهلی در میان غافلان

 

!! توجه کنید که اسم ه نویسنده ی  این وبلاگ راست گو ه !

!!! کودک ه ۳ نتیجه گیری رو به خواننده ی فهیم واگذار می کنه !

!!!! کودک ه ۳ بازگشایی مجدد ه مدارس رو تبریک می گه

!!!!کودک ه ۳ برای جناب ه راست گو نگران ه !

!!!!!کودک ه ۳ دلش برای جناب ه راست گو کباب خواهان است !

!!!!!!آخیییییییییی!

 

 

کودک ه ۳

 پ.ن ه یواشکی!: با توجه به صداقت ه خانوادگی ه کودک ه سه و اهل و عیال و منزل و مابقی ه محتویات ه خانه ، کودک ه سه نگران است که خدای نکرده ، بلا به دور ، روم به دیوار ، گلاب به روتون ، با جناب ه "راست گو"فامیل باشد ،در همین راستا از هر گونه دل داری ، هم دردی  و... با جان و دل استقبال می کند ...  

 پ.ن ه :) : فردا سال روز ه اون زمین خوردن ه خنده دار کودک ه سه و فرو رفتن ه تا گردن توی گل ه وسط ه میدون ولی عصر و اون قه قهه های مستانه ی بعد از حادثه می باشد ! (در پی مرور دفترچه ی خاطراتمان کاشف به عمل آوردیم !)

 یادته کودک ه ۴ ؟ من در راستای این ساعت ه تو چه جان فشانی ها که نکردم !

در همین راستا ، کادوهای ه شما رو با جان و دل و سر و گردن و معده و روده و ... پذیرا خواهیم بود !

 می فمین که چی می گم؟

هر کی نفهمید بگه که بهش بفهمونم :)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:11  توسط خودمون چند تا  | 

كودك ابل در اين تعطيليا عكس جالبي پيدا كرده!!عكسه دكتر!!
ايناها!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 16:59  توسط خودمون چند تا  | 

 

رستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

 

گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

 

دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

 

چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

 

خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم

 

من و تو کم بودیم من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم
ما به اندازه ما می بینیم، ما به اندازه ما می چینیم، ما به اندازه ما می گوییم، ما به اندازه ما می روییم

 

من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم

 

من و تو حق داریم در شب این جنبش، نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم که به انداره ماهم شده با هم باشیم

 

 

 

 ...من و تو

 

 

کودک ه سه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:32  توسط خودمون چند تا  | 

 

هي !

همه !

كودكان و غير كودكان !

اخمقا و نا اخمقا !

خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي توجه و تامل و تفكر و توجه و تامل و تفكر  بنماييد .

 

نماييديد ؟‌

كجا؟

اين جا .

 

خيلي ها .

 

خيلي خيلي ها .

 

خيلي خيلي خيلي ها .

 

 تو مايه هاي اين كه مجبوري ! مي فمين كه ؟

 

 

 

كودك ۴

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:14  توسط خودمون چند تا  | 

 

کودکان -ه- جان ثبت موقت را خوانش کنید

 

تشکر مندم

کودک -ه- تمبل ندانم کار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 12:31  توسط خودمون چند تا  | 

 

امین برای تمرین ریاضی چهار بسته ی 100 تایی و 15 بس...

کودک سه به مناسب دو روز تعطیلی داره خر کاری می کنه

اما کودکان باهوش تمبل و چهار پس از خوردن آب میوه دارن استراحت می کنند

فرد یعنی رقم یکان فرد

کودک سه به مرز گریه رفته

کودک  چهار قراره فردا ناهار بده از همه ی هم میهنان عزیز دعوت می شود برای شرکت در مراسم ناهار به زنگ قرمز مراجعه کنند

ها ها ها ها

دیگه داریم استراحت می کنیم بعد از سال ها

به اندازه ی جمعه تا یکشنبه

حتی حتی خانوده هم موافقت کردن

کودکان برای بانکی ها از خودشان دلسوزی در می کنند

پیام اخلاقی : هر چی می شید بانکی نشید

کودکان برای مهندس هم دلسوزی در می کنند

مهندس دلش نمی خواست بره اما مادر کودک سه او را با ... از خانه بیرون کرد

بیجاره مهندس در این هوای سرد

همه کودکان علاوه بر آموزش به استراحت خواب و تفریح هم نیاز دارند

من نمی دونم کودک سه چش شده اینقدر داره گریه می کنه

گویا خواهر کودک تمبل رو کودک سه سوار شده

مگه  چیه ؟

مگه ما خانودگی چقدر وزن داریم ؟!! ... این قدر غربتی بازی در میاری

کودک چهار در حال بلند کردن تمام وسائل کودک تمبل می باشد

مادر کودک تمبل چقدر ساده می باشد ... مادر معصوم به کودکان موز تعارف می کند و می گوید آخر شما از ضعف غش می کنید

قال کتاب های قلم چی دبستان : ریاضی ملکه ی علوم است . حساب ملکه ی ریاضی

سلام

بوی عطر داره کودک چهار رو خفه می کنه

کودک سه دچار شک شده : شش بزرگ تر شش است آیا ؟

الهی بمیرم یکی از رقبای کنکور حذف شد

تدریس ریاضی از مهد کودک تا پیش دانشگاهی توسط کودک سه با شماره 451369 تماس بگیرید

کودک چهار شال منو پیچوند و روسری نخکش صد سال پیششو به من انداخت

حالا هم روسری خلق گونه و مالیده و مستعمل اش را برداشته داره بلند می کنه

جانم دیگه مالک اون روسری منم

 

مادر تمبل در تلاش برای فهمیدن وضعیت تحصیلی فرزندانش است... مادر کودک تمبل در این راستا به کودک سه اعتماد می کند

کودک سه تصمیم دارد طرح همکاری با عمو کاظم بریزن

قال کودک سه : دل منو بردی عمو کاظم

عمو کاظم  کودکان این مملکت هر چی دارن از شما دارن عمو کاظم

عمو کاظم ایشالا تا آخر عمرت زنده باشی عمو کاظم

عمو کاظم کتاب های گل بهی شما چون گلی اندر به در قلب کودکان این مملکت جا داره عمو کاظم

ولی همه ی اینا به درک عمو کاظم

عمو کاظم

عمو کاظم تو و جناب جوکار این مملکت رو به قه قرا (آیا می دانید کجاست ؟) می برین عمو کاظم

بسه دیگه  عمو کاظم

عمو کاظم

 

 


به ...: اصرار کرد ما هم که کودک و رقیق القلب قبول کردیم دیگه

خام شدیم خواهر

حالت چطوره راستی ؟

قیافت خیلی آشناس .... جایی ندیدیمت آیا ؟

می دونی خواهرش شوهر کرد

 

 

ما : کودک -ه- سه و چهار و تمبل

در : خانه ی کودک تمبل -ه- معصوم اینا

در حال : استراحت و تفریح و خوش گذرونی و اینا

در وقت : نیمه شب یک شب برفی بر وزن سفید برفی و اینا

 

 

عزت زیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:58  توسط خودمون چند تا  | 

ma+agh ghiyaC+kharej

این پست ویرایش خواهد شد!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:41  توسط خودمون چند تا  | 

سلام!
اگرچه عجایب خلقت خیلی خیلی فراتر از تعداد کمی مثل هشتاست اما خب چون این یه غلط مسطلحه منم ازش استفاده می کنم و یک عجیب بر عجایب هفتگانه می افزایم!
و بله این شما و این هم فرزانگان برفی!!!!!:

و چه خوب بود امتحان زبان که باعث شد مدرسه بمانیم و بعدش شاهد چنین صحنه هایی باشیم:

و برف بازی هایی که کردیم اگرچه فقط در بعضی دوربین ها ثبت شد چون عمیقا همه سرگرم لذت بردن از یه حیاط برفی بودند بعد از ۴ سال! (و البته این دوربین جزو اون شمار معدود نبود):

صبح که آروم آروم داشتیم تو ترافیک میومدیم (ساعت ۷ صبح بود) با خودمون می گفتیم حیف که الان حتما به جای برف دم مدرسه بارونه ولی خب یه نیم ساعتی که گذشت و ترافیک ما رو به نزدیکی های مدرسه رسوند دیدیم که نه! اینجا هم برف داره میاد و اون موقع چقدر حس زیبایی بهمون دست داد.

یه حیاط کوچیک با یه عالمه بچه های گل که ازشون برای آدم فقط خاطره است که می مونه. بعد از امتحان و یه معطلی کوچولو که وقتی درست بهش فکر می کنیم می بینیم چقدر خوب بوده چون باعث شده برف دست نخورده برای همه باقی بمونه نه برای بازی فقط چند نفر. همه با هم، در کنار هم، زیر یه تیکه آسمون خیلی کوچیک تر که مال خودشونه از برف لذت ببرن. با تعداد بیشتری دست در دست هم سرود ملی بخونن و وحدتشونو، اینکه هرکدومشون هرجا برن هیچ وقت این زمان، این مکان و این دوستی ها رو فراموش نمی کنن رو فریاد می زنن. دستشونو بالا می برن که ثابت کنن حرفشون حقیقت داره و سر قولشون هستن. و بعدش هم برف روی این دست های یخ زده و قرمز می شینه و با احترامی وافر مهر تایید رو روی دست ها می زنه. اینکه : بـــــــــــــــــــــا.... هم....مــــــــــــــــــــی....مــــــــــــــــــــا.... نیـــــــــــــــــــــــــــــــــم!

 


پ.ن. از کودک تمبل به خاطر دیرکرد معذرت خواهی به عمل میاد

پ.ن.۲ خودم می دونم که متنی که باید براش می نوشتم خیلی باید قشنگتر می بود اما خب وقتی آدم دستشو بذاره رو کیبورد و بدون هیچ فکری تایپ کنه فکر نکنم بهتر از این دربیاد. :دی

پ.ن.۳ قلب هاتون همیشه برفی باشه! تا داغ غصه و غم و اندوه رو سرد کنه و سیاهی ها رو با سفیدی خودش از بین ببره...


موفق باشین ـ کودک دوم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:2  توسط خودمون چند تا  | 

من باید پلاک بذارم

من باید پلاک بذارم

من باید پلاک بذارم

من حتی اگه دلم نخواد باید پلاک بذارم

من اگه پلاک نذارم ... هستم

من شعور ندارم اگه پلاک نذرام

پس من باید پلاک بذارم

من حتی اگه بدم بیاد باید پلاک بذارم

من دارم شبیه گودزیلا می شم پس باید پلاک بذارم

من باید پلاک بذارم تا مامان بابا و دکترم جمیعن افسرده نشن

من باید پلاک بذارم

من باید پلاک بذارم

من باید پلاک بذارم

 

ولی من پلاکم را نمی گذارم

من چی کار باید بکنم ؟!!

 

به کلیه ی کودکان :

در جهت مجبور کردن من به پلاک گذاشتن شما می توانید حتی به زورهم متوسل شوید

 

من باید پلاک بذارم

 

کودک -ه- تمبل -ه- ندانم کار

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:5  توسط خودمون چند تا  | 

 

 

حدس بزنید ، جایزه بگیرید!

موجودی که در بالا می بینید کیست ؟(چیست؟)

۱. کودک ۱

۲.کودک۲

۳.کودک۳

۴.کودک۴

۵.کودک تمبل

۶.همه ی موارد

 

خیلی نازه ! نه؟

 

من: کودک ه سه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 0:4  توسط خودمون چند تا  | 

 

آدم ها دو دسته اند:

۱. احمق ها

۲. نه احمق ها

احمق ها دو دسته اند :

۱.۱.احمق ها

۱.۲.خیلی احمق ها

خیلی احمق ها دو دسته اند :

۱.۲.۱ خیلی احمق های خالی

۱.۲.۲.خیلی احمق های بی کار

خیلی احمق های بی کار یک دسته اند :

۱.۲.۲.۱. آدم های ه احمق ه خیلی احمق ه خیلی احمق ه بی کار  که به صورت ه مداوم خودمون چن تا خوانش می کنند و حتی از آن لذت هم می برند و حتی تر با نبیسندگان این وبلاگ هم ذات پنداری می کنند...

اگر شما به دسته ی ۱.۲.۲.۱ متعلقید به تر است خیلی سریع این مایه ی ننگ را با خویشتن ه خویش به گور ببرید !

 

 

ممکن ه یه نفر سوال کنه که کودکان در کجای این دسته بندی قرار دارند؟

در واقع کودکان در مرکز ه عالم قرار دارند و این جا قرار ندارند (می فمی که چی می گم؟)

در واقع ما خیلی با حالیم

 

پ.ن۱:ما اصلن خود شیفته نیستیم

پ.ن۲: ما اصلن عذاب وجدان نداریم

پ.ن۳:مراکز عام از دسته ی ۱.۲.۲.۱ متنفرند :)

 

ما : جمعی از کودکان !

 


 طبق گفت و گو های اینجابت با کودک -ه- دو -ه- هوش تیز -ه- فهیم -ه- متین ، این کودک شایسته که عقلش بسی بیشتر از بقیه ی کودکان می رسد (علی الخصوص در مورد مسائل معاشرتی و تربیتی) ، این کودک گرانقدر بسی به بنده متذکر شدند که نه این پست کمی تا قسمتی زیاد بد بود که گذاشتید زیرا افراد زیادی این جا رو به صورت مرتب و تمیز می خوانند و ...

و اگه یکی فکر کنه شما منظورتون اون بوده ... خاک تو سرتون (البت کودک دو اینو نگفت من خودم گفتم)

بعد من اومدم شفاف سازی کنم که گروه ۱.۲.۲.۱ تنها و تنهاو تنها و تنهاتر شامل یک نفر می شه و اون فرد خودش هم دانسته کرده که منظور از این پست اوست و بس

پس خوانندگان جان شما را به خداوندگار می سپارم باشد که فکر بد نکرده باشید

 

با تشکرات بیجه

کودک -ه- تمبل -ه- ندانم کار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:44  توسط خودمون چند تا  | 

 

 

بخوان به نام رهایی !

بخوان به نام بلوغ!

بخوان به نام صاعقه در التهاب شب!

بخوان به نام ساقه امید در پهن دشت یأس !

بخوان به نام خالق خورشید و عشق را به اسم اعظم معشوق ، از پس یلدای بی نفس دیجور ، نور باران کن !

بخوان نبی گرامی !

بخوان رسول عشق و امید !

بخوان به نام نامی توحید !

تو خواندی ، هرم صدای تو قندیل های سکوت را ذوب کرد . آوای مهربان تو فضای میان زمین و آسمان را عطر آگین نمود.

بوی خوش عشق ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانید ؛

انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند ؛

ابراهیم و اسماعیل از آنکه : حرا بود و ما به مرمت کعبه ایستاده ایم ؟

موسی از آنکه : به طور ، چرا رفتیم ؟

عیسی از آنکه : آنچه در زمین یافتنی بود ، در آسمان چرا می جستیم ؟

و در این میانه تنها خاطر خدا بود که راضی بود ، چرا که رحمت واسعه خویش را نمود عینی بخشیده بود .

فرشتگان برخی به رضایت بی سابقه ی خدا سجده می بردند ؛

بعضی عرق از جبین پیامبر می ستردند ؛ عده ای گوش به لطافت این معاشقه می سپردند و برخی از آنکه معشوق خداوند را در زمین می دیدند – نه در میان خویش- خون دل می خوردند .

جبرئیل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر می رساند !

آری ، تو خواندی

آسمانیان ، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند ، عرشیان که هلهله می کردند فرشیان را مژده آوردند که :

 

قد جائکم من الله نور (از جانب خدا برایتان نوری آمده است)

 

سید مهدی شجاعی

 

 

و از رسول خدا نقل است که :

همانا حدیث آل محمد دشوار و پیچیده است ، جز ملک مقرب یا نبی مرسل یا بنده ای که خدا قلبش را با ایمان آزموده باشد ، به آن ایمان نمی آورد .

پس آن چه را که از کلام آل محمد برایتان نقل شد، و قلب هایتان در برابر آن نرم شد و آن را دریافتید

آن را بپذیرید

 

                             گر سوخت مرا جلوه ی دیدار عجب نیست

                                کان شمع مراد دل دیوانه ی من بود

 

عید همگی مبارک

 

پ.ن: کودک سه و چهار جان با بابا صحبت کردم قول گرفتم اون سفر فوق العاده رو با هم بریم ولی دانشجوییش را نداره شرمنده .صد و هشتاد هزار نفر متقاضی هستند که چهارده هزار نفرشون رو می برن

 کودک -ه- تمبل

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:54  توسط خودمون چند تا  | 

 

 

مامان برزی بازم به ما دروغ گفت . دروووووووووووووووووغ

آخی حتی خوارزمی هم نفهمید که چه قدر دروغ گفتیم تو تحقیقمون فقط سلطانی فهمید فقط فقط

سلطانی اون روزی بهت سلام رسوند به کودک ۴ هم!

گفت به کودک ۴ بگو :"جمشد گفت :"من تو را چشم در راه م کودک ه چار""

سلطانی دیگه برای من چه پیامی فرستاد؟

هیچی ، فقط تا گفتم کودک تمبل قیافش یه جوری شد انگار سگ ه خیس بو کرده بود!

بی شوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور

من رو عصبانی می کنی دوباره می رم سلطانی رو می زنم اون وقت دیگه گندش در می آد

نه !نه ! سلطانی بچه داره ، بعد نون ه شب ه بچه هاش رو کی بیاره خونه ؟ اووووووووخی!

جمشید

تازه اگه زن و بچه داره می خواست نیاد مسئول خوارزمی بشه

پس نون ه شب ه کودک ه چار رو کی بده اگه جمشید بره نون ه زن و بچه ی سلطان رو بده ؟

فرهاد

:دی

.....................................

کودک ه سه و تمبل در حین نوشتن این دست نبشته از خنده خفه شدند ، در حالی که کودک ه دو وقتی دست نبشته رو خوند بسیار منطقی مطرح کرد که :"اصلاْ خنده نداشت"

کودک ه سه و تمبل زانوی غم در بغل دارند

کودک یک تا حدی ما رو درک می کنه ، لا اقل فحش نمی ده ، خواننده ی عزیز اگه نخندیدی ، لازم نیست بگی که نخندیدی می تونی خیلی صادقانه دروغ بگی که از خنده ترکیدم


 

پ.ن: هر کی که فک کرده ما عقده ای ایم ، خب اشتبا کرده !

پ.ن۲: کودک ه ۴ به نظر ه تو آیا ممکنه ریشه درکودکیمون داشته باشه آیا؟

پ.ن۳: هر کی از این که دس نوشته ها هی نارنجیغ ه بلد ه و آبی ناراحت ه ، حق داره خب !

پ.ن۴: ما آبمون قطع ه ، پس شوفاژ هم نداریم ، پس هوا خیلییییییی سرد ه ، دس شویی هم که نمی شه رفت ... حال ه منو دریاب

پ.ن۵: فک کن ، فردا میایم مدرسه ، هوای گرممممم!

 

کودک ه سه ی منجمد ه بی حس

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:14  توسط خودمون چند تا  | 

 

الان کودکان بعد از پاسخ گویی به صورت تیم ملی در دفتر ه نو ه خارجی ه گیرون ه خیلی خیلی خیلی مفتضح ه کودک ه سه می نویسن

توجه شما را به یکی از جذاب ترین مصاحبه هایی که تا به حال خواندید جلب می کنیم:

 

-سلام

+سلام

چطوری؟

خوبم ، تو شطوری؟

منم خوبم تو بهتری؟

آره

خانواده خوبن؟

آره

سلام برسون

باشه

می شه خودتون رو معرفی کنید

من کودک ه سه ی صادق هستم !

کودک سه خوبی؟

بله ، شما انگار بهتری ها!

دکتر و مهندس خوبن؟

دکتر ، مهندس ، لیبرر ، ... همگی خوبن ، سلام دارن خدمتتون...

سلامت باشن ، خب می رم سر اصل مطلب .

بفرمایید (پولشم بده (بیژ بابا))

کودک ه سه چن سالته؟

۱۷.۵ سال !

یعنی متولد چه سالی هستی؟

۱۳۶۹!

آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!

آیا هوش تیزان هم می ری آیا؟

بله ، هوش تیزان هم می رم ، البت من از همون سال ۱۳۶۹ توی آزمون های کانون فرهنگی آموزش شرکت می کردم و...

آفرین -آفرین

خب عامل موفقیتت چی بوده ؟

آزمون های کانون +کتاب های سبز کانون + کتاب های آبی کانون  +کتاب های بنفش کانون + کتاب های گل بهی کانون + تشویق پدر و مادر + زحمات پدر و مادر + تشویق خواهر و برادر +زحمات خواهر و برادر + بانو!

البت جا داشت از عمو کاظم هم که این همه در کانون زحمت کشیده و به صورت عرضی در موفقیت تو تا ثیر داشته هم یادی می کردی

خب عزیزم ولی اصل مطلب این نبود

حالا من می خوام از تو به عنوان نماینده ی قشر تیزهوش ایران بپرسم که آدم ۶۹ ای باشه بد تره یا شهریوری باشه یا این که دروغ بگه شهریور ۶۹ به دنیا اومده؟

این که دروغ بگه از لحاظ اخلاق ی بده ، بقیش رو هم هر جوری نگاه می کنم خوب به نظر میاد ها!

البت من که فقط تجربه ی ۶۹ای بودنشو دارم ، تو که میدونی من هم صادقم ، هم مردادی ! ۴۵۱۳۶۹!

بله ، بله ، یادم اومد که در شناسنامتون به عنوان یه شهریوری ۶۹ ای معرفی شدید می خوام ببینم آدم چه حسی داره وقتی در گروه شهریوریان متولد سال ۶۹ قرار بگیره ؟

بیژ بابا!

من فقط می تونم بگم که این مایه ی ننگ رو(شهریور رو می گم) با خودم به گور می برم.

(کودک ه سه به دلیلی مسائل ه حیثیتی از نوشتن ه بقیه ی احساسش معذور است)احساسات ه واقعی سانسور می شود

بله بله ، متوجه می شم حس خیلی بدی داری

فکر می کنم یه حس ه خیلی بد باشه به صورتی که آدم همش می خواد کتمان کنه ، درست می گم؟

نه ! ضایع شدی؟ خوب خوردی؟ هستشو قورت بده!

اشکال نداره آدم با یه شهریوری ۶۹ ای که کل کل نمی کنه

خب حالا می خوام ببینم این حس بد و کتمان که تمام زندگیتو گرفته آیا سبب بحران هویت هم می شه آیا؟

ها؟ آره که ! چی؟

پ.ن : شهریوری قیافته

اشکال نداره

عزیزم با این که هیچ وقت نمی تونی کتمان کنی که یه شهریوری ۶۹ ای هستی و سال ۸۹ گواهی نامت میاد دم خونتو ولی می تونی یه شهریوری ۶۹ ای منحصر به فرد باشی و تلاش کنی خودتو از این منجلاب بیرون بکشی

می فهمی چی می گم؟

منجلاب نه ! گندآب!

شهریوری قیافته ! نمی فهمی انگار ، نه؟ قیاااااااااافته!

دوست روان شناسمون بهم یاد داده که روزی ده بار تکرار کنم که :"من یه مردادی ه ۶۹ ای ام ، حتی اگه همه بگم من شهریوری ۶۹ ای ام!"

خب این نفهمیت هم ناشی از...

بی خیال

حالا می خوام بدونم از اون جایی که سال هایی از زندگیتو در هوش تیزان گذروندی یک آدم ه ۶۸ ای چن سال بزرگ تر از ۶۹ ای -ه- ؟

می فهمی دفترم حیف ه؟

خب این که سوال نداره یه سال کوچیک تر ه ! وا!

در ه اون هوش تیزانی که تو رفتی رو باید گل بگیرن

با بزرگ ترت درست صحبت کن

می شه بهم فرصت بدی بیش تر فک کنم آیا؟

باشه ولی من نمی دونم تو چه طور می خوای کنکور بدی

۳۸ ثانیه فرصت داری

.

.

.

.

من سال ه ۹۰ گواهی نامه می گیرم شما سال ه ۸۶ ، پس می شه به عبارتی ۴ سال ! درست گفتم دیگه؟  نه؟ آره!

آفرین

می بینم که سنت شکنی کردی و یه شهریوری ۶۹ ای خوب ه هوش ه تیز داری از آب در اومدی

البته که ۶۸ ایا خیلی خوفن

ولی به نظر تو کدوم بهترن آذریا یا دی یا یا خردادیا؟

خردادیا ! خردادیا ! خردادیا!

غلط جواب دادی

خردادیا تو هر سالی که به دنیا اومده باشن() هستن  

ولی آذریا و دی یا هر دو خوفن و ماهن و گلن (بالاخره هنوز پول تو جیبی این جانب از یک متولد دی تامین می گردد )البت دوست ه گلم هم دی ای -ه-!

دوست ه گل؟

ها؟

ها؟

ها؟

گل؟

در فر هنگ لغت ه شهریوریای ۶۹ جا نداره ، سعی نکن بفهمی

آخه نیس که من مردادی ام می دونم چی می گی ، ولی خب باور ندارم (نمونه ای کامل از توهم درمانی)

هوووووووی ! مهندس خردادی ه ! می فهمی ؟

می فهمی؟ انگار نمی فهمی ! من رو مهندش غیرت دارم ، حتی اگه خردادی باشه!

خب تو و مهندس می تونید الگوهایی برای شهریوری ها و خردادی ها بشین بلکه نسل های آینده این گونه نباشند ولی اینکار نیازمند تلاش شبانه روزی و بی وقفه است

حالا می خوام به عنوان سوال آخر سوال مهمم رو تکرار کنم

که به نظر تو کودوم بدتره؟

آدم شهریوری باشه یا شهریوری ۶۹ باشه یا دوروغ بگه که شهریور ۶۹ به دنیا اومده با اصالتاً شهریوری ۶۹ باشه و یه خردادی رو دوست بداره و باهاش دوست گل باشه؟

تو خودتو به یه روان شناس نشون بده ، امیدی هم نیست البت ، ولی خب این جوری باسه سلامتی ه جامعه خطرناکی حسن !

اشکال نداره جواب این سوال بر تمام خوانندگان عزیز واضح و مبرهن ه

این جا این مصاحبه رو پایان می بریم و از کودک  سه کمال تشکر رو می کنم که بر خلاف ذاتش سعی می کرد خوف و مودب باشه

به عنوان آخرین جمله چه پیامی دارید؟

آدم تیر ۶۹ نباشه ، شهریور ۶۹ هم بود خیالی نیس!(کودک ه سه بعد از کتک های بی وقفه ای که از کودک ه اول خورد به این نتیجه ی کاملن واضح رسید )

هیچ وقت شهریور ۶۹ ای و خردادی نباشد ، تا بعد

 


پ.ن: امروز چند ساعتی رو با یه آدم خیلی خوب -ه- کودک -ه- دوست داشتنی گذروندیم و کلی تا به همه ی کودکان خوش گذشت

هدیه -ه- جان اینقدر ما رو شرمنده کرد که جدی جدی واسه کودکان از خارج شکلات خرست و اورد و کودکان کلی مستفیض شدند بابت امروز و کمال تشکر خودشون رو اعلام می کنند

پ.ن:این پست به هیچ وجه با زیر لایه های فکری خاص جهت تخریب افراد حقوقی و یا حقیقی نیست

پ.ن: به امید اینکه هیچ وقت خردادی و شهریوری نباشید

 

 کودک سه و تمبل

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:50  توسط خودمون چند تا  |