تبليغاتX
خودمون چند تا

خودمون چند تا

این ماییم ما چند تا

 

به مناسبت فرخنده سالروز ولادت با سعادت اینجانب

به جای سنت همیشگی ناهار ( که دوستان اهل آداب و ادب ( کی دقیقا ؟!!!) در جهتش تلاش وافی و کافی رو دارن )

و در جهت فرهنگ سازی (همون فرهنگ بازی )

شما رو به دیدن فرهنگی ترین فیلم ( کتاب قانون ) در فرهنگی ترین مکان ( سینما ) کشور دعوت می کنم

 

زمان : 2 شنبه یا 3 شنبه ( ساعت 5- 7 ) یا حتی 4 شنبه یه وقتی

( حق انتخاب رو حال کن )

مکان : بستگی دارد به زمان

توضیحات : حتی هله هوله هم می خریم و می خوریم فک کن !

 

 تذکر مهم :

بپاشین بیاین

یعنی باید بپاشین بیاین

یعنی این باید ، باید ه کفایی ه !

یعنی حداقل یک نفر باید بیاد که اون یک نفر برای این باید کفایت می کنه

اگه این باید محقق نشه ممکنه ازتون متنفر بشم و تنهایی برم غروب ۸ پا بخورم با ماشین صورتیم

 

خود دانید

 

کودک ه تمبل ه دست و دل بااااااااااااااااااااااااز

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:45  توسط خودمون چند تا  | 


                         قبل از عمل                                              بعد از عمل





+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 21:19  توسط خودمون چند تا  | 

 

 

haaaa haaa

 

 

يهو گفتم نكنه شما مونديم مطل !
كه ما بيايم كمكتون كنيم در انتخاب عكس ۳*۴ براي ثبت نام ارشد!
بعد ديگه يهو تو يه هول و ولايي اومدم اين عكسو نهادم. دقت كنيد دوستان ه فرهنگي و فرهيخته! از اين عكسا نديد به سنجش يه وقتي! :)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:45  توسط خودمون چند تا  | 

چه معنی داره ؟ موبایل می گیرین ! دور هم جم می شین ! عکس هم می گیرین ! خوشم می گذرونین ! تازه پزشم میدین !!!

همین شماهایین که باعث میشین خدا غضب کنه تهران زلزله بیاد دیگه

حالا ما هم به خاطر اینکه اثر شما رو خنثی کنیم مجبور میشیم پز بدیم که یه مانتوه خوب ه گل سفید ه وسط گل نارنجی خرستیم  .

مجبور شدم پز بدم دیگه ...

حالا خیلی هم چیز ه مالی نیست ولی پز داره .

بعله دیگه

کلا که غرض از مزاحمت این بود که در طی اکتشافات زیر میزی یک یونی بال سبز زیر صندلی سوم از سمت چپ میز ناهارخوری وقتی به سمت پنجره وایمیسی یابیده شده که از بقایای آن دور هم باشی تمام است (کی ؟ کجا ؟ یادتون اومد به منم بگید :)) .

 لذا ضمن اینکه از دارنده تقاضا می شود با دادن مشخصات بیاد در خونمون یونی بال سبزش رو تحویل بگیره همگان را 4 شنبه شب این هفته به صرف شام و خواب و صبحانه به خونه 4 جان اینا دعوت می کنم باشد که دفه ی بعد خودش پیشگام بشه .

(اگه فک کردین من دعوتی رو بدون خواب می پذیرم ... کلا بکوبییییییییییییییییییییییییم بیایم خونتون یه چی بخوریم برگردیم که چی بشه !!! )

از کودک درایور تقاضا می شود ما را دریابد! ( در کلیه مسائل علی الخصوص حمل و نقل )

 

یادآوری می شود یونی بال سبز فراموش نشود

ما اهل خوردن مال سبز مردم نیستیم (در عین حال که سیاسی هم نیستیم )

به قول خال جان عقوبت داره

 

پ.ن: سه جان من که می دونم یونی بال سبز باسه توه! آخه سه جان با ما حرف بزن با یونی بال سبز چی کار می کنی آخه ؟!!! ما که آدمای متحجر کوته فکر دیکتاتوری نیستیم که ! نمی خوریمت که !

سلاح گرم و سرد هم نداریم که ! صلاحیت هم نداریم که ! کلا که هیچی نداریم که ! فقط خدا رو داریم و فقط و فقط

از چی می ترسی پس؟!

 بگو جانم بگو !

تو دلت نگه می داری حناق میگیریا

 

 پ.ن۲: حالا زودتر این پستتون رو بذارید دیگه !

 

 

 

کودک ه تمبل ه مهذب ه خودساخته

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:46  توسط خودمون چند تا  | 


و اما،

پست دیگری در راه است...




منتظر محصول مشترک کودک 4، کودک درایور(دوست کودکان)، موبایل ِ دوست کودکان و خونه ی راحیل اینا باشید!




+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:47  توسط خودمون چند تا  | 

 

از اونجایی که من کلا به حرف خاله جانم گوش می کنم کلا اصلا موضع سیاسی نداشتم و ندارم . خاله جان کلا همیشه تاکید می کنه که شماها اگه کار سیاسی بکنین من راضی نیستم ( مقصود از کار سیاسی لزوما کار نیست حتی می تونه هر نوع حرف سیاسی در مقابل هر کسی جز خاله جان رو هم شامل بشه ) . به خاطر همین خواستم خیالتون رو از همین اول راحت کنم که اصلا حرف سیاسی نمی خوام بزنم !

فک نکنین خاله جان من کلا همین جوری حرف می زنه ها ! خاله خبرهای تحریف شده صدا و سیما رو (نا)خواسته تحریف می کنه و از طریق مخابرات منتشر می کنه . بعد از اونجایی که منفی در منفی مثبت می شه این خاله جان ما چشم ما رو به روی حقیقت باز می کنه یه جوری که خودش هم تو کفش می مونه

خلاصه گفتم که من کلا به همه ی تحلیل ها و اخبار و پیش بینی های این خاله جانم اعتماد کافی و وافی دارم به همین خاطر و البته به خاطر احترامی که براش قائلم مجبورم کمی تا قسمتی به توصیه هاش عمل کنم .

بعد روز قدس که امتحان بزرگی در مقابل اندیشه ی سخیف ملی گرایی ه ! ما که رفته بودیم فقط ه فقط الله اکبر گفتیم ! فقط اا !

ولی خب در اصل من و سه جان یه جایی برای یه کاری قرار گذاشته بودیم که از قضا وسط مسیر راهپیمایی بود ! یعنی اصلا باور کنید خیلی اتفاقی رفته بودیم !

اصلا ما آدمای سیاسی ای نیستیم !

حالا اینجا یاد یه خاطره ای افتادم که بی ربط به ماجراس! چن وقت پیش من به صورت خیلی نامحسوس رفته بودم بین این خواهرای بسیجی بعد کفر یه خواهر بسیجی رو درآوردم ( با عرض پوزش کرمم گرفته بود ) حالا اینا مهم نیست مهم اینجاست که نمی دونین که کفر این خواهر بسیجی که دراومد من از اونجایی که یه مدت تیزهوشان می رفتم فهمیدم . بعد خواهر بسیجی وارد بخش عملی کار که خواست بشه من که می دونستم این بسیجیا به انواع و اقسام سلاح های گرم و سرد مجهزن ( تو تیزهوشان یاد گرفته بودم البته) پامو گذاشتم به فرار !

بعد اونجا بود که بین خودمو و خدای خودم یه مناجاتی کردم... گفتم خدای من این بسیجیای که انواع سلاح های گرم و سرد رو دارن ... ما هم که کسی رو جز تو نداریم ...

بعد هنوز مناجات من با خدای خودم که واقعا ریشه گرفته از محبت اهل بیت ه ! تموم نشده بود که با صدای مهیبی به خودم اومدم و دیدم که خواهر بسیجی در حین دنبال کردن من توی در خورده بود و متوقف شده بود و ناگفته نماند که به بیت المال هم آسیب زده بود .

خواهر بسیجی مزبور تا 2 روز کتف درد داشت البته من سعی می کردم به روش نیارم که چقدر خدام بزرگه !

بعد داشتم میگفتم ما که سیاسی نیستیم !این حرفا چیه !

روز قدس که ما رفته بودیم بعد هی من سعی کردم با کودک ه سه تماس (به ضم ت) بگیرم . هی هی هی هی ! یعنی از اول تا آخرش یا داشتم با سه جان تماس می گرفتم یا داشتم الله اکبر می گفتم

بعد نمی دونید که چی شد ... من و سه جان اون روز همدیگه رو ندیدیم ! بگو چرا ؟ چون سه جان موبایلش خاموش بود .

بعدها فهمیدم که سه جان با آگاهی کافی با موبایل خاموش به تنهایی اومده 7

حالا این سه جان که سر قرار با من نیومد کجا رفت خدا و بقیه عالمن !

بعدش هم کودک سه کلا خطش رو عوض کرد ایرانسل گرفت که حتی در صورت روشن بودن گوشیش نتونیم باهاش تماس بگیریم

بعدترش رو نمی دونی چی شد !!! همین هفته ی پیش بود که به صورت یه هویی دچار شد ! اونم دچار آنفولانزا !

حالا از کجا و چه جوریش واسه ما هم سواله والا

حالا همه ی اینا به کنار امروز رو بگو ! ساعت 3 به بهانه ی اینکه می خواد بره دانشگاه جزوه هاشو برداره تو میدون انقلاب ا زمن و چهار جان جدا شد که بعدش بره خونه ! تا ساعت 8 شب خونه نرفته بود

بعد هرچی بهش می گم کجا می ری ؟ چی کار می کنی ؟ آخه سه جان تو که آدم سیاسی ای نیستی ! به من بگو چرا این قدر مشکوک (به فتح و) می زنی

همش آدمو می پیچونه !

همش می گه خفه شو خفه شو ...

 

 من احتمال می دم که دچار شده باشه !

سه جان با ما حرف بزن دچار چی شدی آخه ؟!

اگه حرف نزنی مجبور میشیم از برخوردهای فیزیکی استفاده کنیم . می دونی که ما رفقات بسیجی ه دارای انواع و اقسام سلاح های گرم و سرد هم زیاد داریم .

 

 

کودک ه تمبل ه نگران

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:30  توسط خودمون چند تا  | 

سلام!
خوب و خوش و سلامتین همه؟
چه خبر؟
زندگی چطوره؟ به کام هست؟

هرچقدر قبلا مطلب برای نوشتن و گفتن زیاد بود، همینطور که داره میگذره، کم و کمتر میشه...
شاید برای کودک سه و چهار و تمبل هم اینجور نباشه اما خب من برای خودم به شدت این موضوع رو احساس می کنم...

به هرحال... هر دفعه هم البته یاد اون مسیر زندگیهایی میفتم که تو پارک لاله دور هم نشستیم و گفتیم و می بینم که چقدر واقعا به حقیقت داره  می پیونده... با سرعتی بیش از اونچه که انتظارش میرفت...

بگذریم

اومدم که اینجا رو با صدای خنده ی یاسمن بانو منور کنم!

اینم فایلش: یاسمن بانو

 

همین دیگه!

موفق باشین - کودک دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:53  توسط خودمون چند تا  | 

 

 

 

آخه کی میره گلیم و گبه از جردن بخره ؟!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

و این سوال بی جواب بالاخره به جواب رسید ...

خیلی مسرت بخشه که ببینی مغازه گبه فروشی جردن تبدیل به سوپر مارکتی شده ... این یعنی حس آرامش ... یعنی اینکه هنوز مردم یه چیزایی از زندگی کردن یادشونه :)

 

 


پ.ن: یعنی می خوام ببینم که شماها خجالت نمی کشین ؟! خیر سرتون آپ می کنین ؟! دفه ی دیگه بیام ببینم اینجا اینجوریه یه کاری می کنم که نباید بکنما ( خشم اژدهااااا)

هیچ توجیهی هم پذیرفته شده نیست ... حتی مسافرت !!!!!!!


 

 کودک ه تمبل ه خودساخته ه مهذب

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:20  توسط خودمون چند تا  |